الشيخ أبو الفتوح الرازي

313

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفت اين شهر ( 1 ) حرام است بر ايشان چهل سال ( 2 ) مىروند در زمين ، اندوهناك مباش بر مردمان فاسق . قوله : * ( وَإِذْ قالَ مُوسى ) * ، الآية . خداى تعالى درين آيت رسول را - عليه السّلام - حكايت كرد آنچه گفت موسى - عليه السّلام . قومش را از تذكير نعمت خداى بر ايشان گفت ياد كن اى محمّد چون گفت موسى قومش را از تذكير نعمت خداى بر ايشان گفت ياد كن اى محمّد چون گفت موسى قومش را اى قوم ياد كنيد نعمت خداى بر شما و از نعمتهاى او بر شما آن است كه در ميان شما پيغمبران كرد كه شما را خبر مىدهند از آسمان به علم غيب و گفتند مراد پيغامبرانى بودند ( 3 ) كه در عهد موسى بودند زير دستان موسى كه از پس موسى خواستند بودن ( 4 ) و نيز از نعمتهاى او بر شما آن است كه شما را پادشاه كرد در معنى پادشاه درين آيت خلاف كردند . ابو سعيد خدرى روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت در بنى اسرائيل هر كه او را زنى بودى و خدمتكارى و اسپى او را پادشاه خواندندى عبد اللَّه عبّاس و مجاهد و حسن و حكم گفتند : هر كه را سراى باشد ( 5 ) و خادمى و زنى او پادشاه باشد . ابو عبد اللَّه الحبلىّ گويد كه از عبد اللَّه بن عمرو بن العاص شنيدم كه او گفت تو زنى دارى كه به شب بابر او ( 6 ) شوى ؟ گفت بلى گفت سرايى كه مسكن تو باشد ؟ گفت آرى گفت تو از جملهء توانگرانى گفت نيز خادمى كه مرا خدمت كند گفت تو از جملهء پادشاهانى . ابو الدّردا روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : من اصبح معافى فى بدنه آمنا فى سربه عنده قوت يومه فكانّما حيزت له الدّنيا بحذافيرها ، گفت هر كه او در روز آيد به تن با عافيت باشد و در راه رو خود ايمن باشد قوت روز ( 7 ) دارد همچنان

--> ( 1 ) . آج ، لب : زمين . ( 2 ) . وز ، تب ، لت در بيابان . ( 3 ) . مر : پيغمبرانىاند . ( 4 ) . مر : بودند . ( 5 ) . لت : بود . ( 6 ) . آج ، لب : برابر . ( 7 ) . مر خود .